قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3477
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و هفتاد و نهم از رحلت خير البشر « 1 » از اعظم وقايع اين سال فوت سلطان صلاح الدّين است . در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه قبل از آنكه صلاح الدّين به مرض موت بيمار شود ، پسر خود ، ملك افضل على ، و برادر خود ، ملك عادل ، را طلب داشته به ايشان گفت كه « الحال چون خاطر ما از رهگذر فرنگ جمع شد ، بايد كه وجههء همّت ذىنهمت را به يكى از اقاليم متوجه داريم ؛ چه ، سلاطين را [ 177 الف ] به يك جاى نشستن مناسب نيست . اكنون هريكى از شما آنچه به خاطرش مىرسد بگويد كه به كدام جانب توجّه بايد نمود . » ملك عادل بنابرآنكه صلاح الدّين مكرّر به او وعده كرده بود كه ولايت اخلاط را گرفته به او مىسپارد ، به عرض رسانيد كه « مصلحت در آن است كه اوّلا عنان عزيمت به صوب اخلاط منعطف داشته شود . » و ملك افضل گفت كه « قلج ارسلان در ميان فرزندان او با يكديگر در مقام نزاع و مخالفتاند ، و ولايت ايشان نسبت به اخلاط وسعت بسيار دارد ، مع هذا سر راه فرنگ مضبوط مىشود . مصلحت آن است كه اولا آن ولايت را متصرّف شويم . » صلاح الدّين گفت : « اين هردو رأى مقتضاى دونهمّتى و پستفطرتى است . ما را عنان عزيمت به صوب بلاد روم و قسطنطنيه منعطف بايد داشت . » پس روى به ملك عادل آورد و گفت : « چون تو را ميل به ولايت اخلاط بسيار است ، تو را رخصت دادم و لشكرى لايق همراه تو مىكنم كه در ملازمت تو آمده آن شهر را فتح نمايند . و هنوز تو همانجا خواهى بود كه ما ولايت روم را فتح كرده به آن حدود خواهيم رسيد ، كه بهاتّفاق يكديگر از آنجا متوجّه بلاد
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر .